تبليغاتX
نارنجی خانوم



















Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


نارنجی خانوم

به نظر شما رئیس ها انتقاد می کنند یا گیر می دهند؟

مدیرعامل کپلمان آخرین بار یه خورده انتقاد کرد یا گیر داد کدوم بهتره؟

+نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت22:42توسط نارنجی | |

قبلا هم گفته بودم دارم کتابایی می خونم که برای بچه های ۱۳ یا ۱۴ ساله شاید جالب باشه ولی اینجور کتابا گاهی برای آدم لازمه مگه نه؟ یعنی شما می گین من دارم پسرفت می کنم؟

بگذریم دو تا رمان خوندم یکی به اسم اگر فردا بیاید (سیدنی شلدون) و زویا (دانیل استیل) هر دو نویسنده از نویسنده هایی هستن که عامه مردم دوستشون دارن خب مگه من با عامه مردم فرق دارم نه منم یکی از اونها هستم.

+نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت13:27توسط نارنجی | |

من و آقای شوهر هیچ کدوم رومانتیک و احساستی نیستیم درنتیجه همیشه برای هر مناسبتی فقط رفع تکلیف میکنیم حتی سالگرد ازدواج! با این وجود من بدم نمی اومد با یه آدم یه خورده رومانتیک تر زندگی می کردم تا این آقای شوهر سرد و منطقی.

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت21:45توسط نارنجی | |

یه زمانی با دوستام زیاد می رفتم پیک نیک کلی هم بهم خوش می گذشت ولی حالا آقای شوهر که اصلا اهل این حرفا نیست٬ با مامان اینا هم که می رم مثل آدمای افسرده همیشه یه گوشه می شینم بدون هیچ لذتی!

می دونم بله خودم هم می دونم که اینجا خیلی غرغر می کنم ولی به شما نگم به کی بگم کجا بگم.

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت21:42توسط نارنجی | |

هیچ لذتی بالاتر از خواب نیست؟ نظر شما چیه؟

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت20:36توسط نارنجی | |

خانه ام آتش گرفته است ، آتشي جان سوز

هرطرف مي سوزد اين آتش

پرده ها و فرشها را ، تارشان با پود

من به هر سو ميدوم گريان

در لهيب آتش پر دود

وز ميان خنده هايم تلخ

و خروش گريه ام ناشاد

از درون خسته سوزان

مي كنم فرياد ، اي فرياد ،اي فرياد

خانه ام آتش گرفته است ،آتشي بي رحم

همچنان مي سوزد اين آتش

نقشهايي را كه من بستم به خون دل

برسرو چشم در ديوار

در شب رسواي بي ساحل

واي برمن سوزد وسوزد

غنچه هايي را كه پروردم به دشواري

در دهان گود گلدانها ، روزهاي سخت بيماري

از فراز بامهاشان شاد ، دشمنانم

موزيانه خنده هاي فتحشان بر لب

بر من آتش به جان ، نازل

در پناه اين مشبك شب

من به هر سو مي دوم گريان

از اين بيداد

مي كنم فرياد ، اي فرياد ، اي فرياد

واي بر من ، همچنان ميسوزد اين آتش

آنچه دارم يادگار و دفتر و ديوان

وانچه دارد منظر وايوان

من به دستان پر از تاول

اين طرف را مي كنم خاموش

وز لهيب آن روم از هوش

زان دگر سو شعله برخيزد ،‌به گردش دود

تا سحرگاهان كه می داند ، كه بود من شود نابود

خفته اند اين مهربان همسايگانم شاد در بستر

صبح از من مانده برجا مشت خاكستر

واي آيا هيچ سر برمي كنند از خواب

مهربان همسايگانم از پي امداد

سوزد اين آتش بي دادگر بنياد

مي كنم فرياد اي فرياد اي فرياد

مهدی اخوان ثالث

+نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت21:44توسط نارنجی | |

آب خدا جون حوصله ندارممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

+نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت19:32توسط نارنجی | |

روسری یا توسری ؟یه مانتوی سبز به رنگ لباس سپاهی ها خریدم همیشه از این رنگ متنفر بودم ولی خوب این دفعه دیدم بهم میاد مامان خانومی هم برام یه روسری ساتن سبز طلایی خوشرنگ خرید که با این مانتوهه ست میشه الان خوشحالم. فکر کنم بیماری خرید باز داره میاد به سراغم!

+نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت14:59توسط نارنجی | |

من دلم یه سفر می خواد به یه جای خالی از سکنه یه منطقه کوهستانی آروم و سرسبز بدون نق نق و خبرای سیاسی ٬ بدون آقای شوهر ٬ بدون موبایل ٬ بدون نگرانی شرکت٬ یه جایی که برم فکر کنم به زندگی بیخودی که برای خودم درست کردم برم سنگامو با خودم وا بکنم . ببینم دردم چیه چه مرضی گرفتم که همیشه خسته ام از آدما و از دنیای اطرافم. چرا از هیچ چیزی لذت نمی برم. چرا همیشه در تخیلم به سر می برم. چرا مثل سپند روی آتیشم و ... .

+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت22:29توسط نارنجی | |

سوال :ما آخرش نفهمیدیم چرا باید این تب کونگویی دامن مشهد رو بگیره؟

جواب: از بس مشهدی ها خوش ذاتن!

+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت15:14توسط نارنجی | |

وقتی همه دور و بری هاتون توی محیط کار غیرقابل تحمل هستن نتیجه اش حتما و صد در صد اینه که شما خودتون مشکل دارین؟ یا نه میشه که استثنائا همه اونا مشکل داشته باشن؟

پن: اصلا به این موضوع فکر نکنین که اون یک نفر نارنجی خانوم باشه!

+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت15:11توسط نارنجی | |

آره کثیف ترین توی دنیا سیاسته چون می تونه ....

+نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت22:12توسط نارنجی | |

آقا جان ما دقیقا یک ماه می شود اینجا تشریف نیاورده ایم. طفلکی ما کامپیوترمان خراب بود و آن همکار ... مان هم بعد از گرفتن پول (بیشتر از حد معمول) کامپیوتری خراب تر از خراب را به ما تحویل داد!

لذا ما دست به زانو گذاشته٬ یاعلی گفتیم و خودمان درصدد تعمیر برآمده و می بینید که بلی ما موفق شدیم!

+نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388ساعت12:13توسط نارنجی | |