تبليغاتX
نارنجی خانوم



















Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


نارنجی خانوم

I want to naging about evrything . I hate evry thing . I hate english class. I hate our company.I hate myself,my behavior, politness,... . Ihate my coworkers. I Hate I Hate I HATE I HATE 

+نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت21:34توسط نارنجی | |

همه ما را به نارنجی بودنمان می شناسند حال چه عیبی دارد اندکی سبز به آن اضافه کنیم. یادمان آمد آن زمانها شور حسینی داشتیم و در برابر مسائل دنیای بیرونمان اینگونه سرد و خاموش نبودیم. یادش به خیرآنروزها انسان بهتری بودیم و شاید به همین دلیل بود که آدمهای بیشتری به ما (نارنجی خانوم جان) احترام می گذاشتند. آنروزها به همه به اندازه بزرگی روحشان احترام می گذاشتیم نه مثل اینروز ها به خاطر بزرگی پولشان! حقمان است از ماست که بر ماست .

شاید نارنجی دیگری دیدید لطفا شگفت زده نشوید!

+نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت12:14توسط نارنجی | |

اینروز ها اضطراب و دلهره حس هر روزه ام شده ای کاش میشد این احساس به آرامش بدل بشه پروردگار عالمیان کمک کن !

+نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت0:30توسط نارنجی | |

از وقتی مشکل چشم ها م ایجاد شده همه به روش تغذیه من ایراد می گیرن . دیگه خودم هم دارم احساس نگرانی میکنم. من صبحانه نمی خورم. نهار رو خیلی دیر حدود ۴ و ۵ یه ساندیچ کالباس یا چیپس یا تخم مرغ یا هر چیز ناسالمی که به ذهنتون برسه می خورم و شام رو اگه حال داشته باشم غذای درست و حسابی مثل پلو خورش و ... اینا می خورم خوب مسلمه که خانه تغذیه بنده از پایبست ویران است!

آی امان از تنبلی و کالباس و چیپس دوستی!

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت19:25توسط نارنجی | |

دو نیمه یک سیب اگر بخواهند کاملا یکی شوند باید که هیچ فاصله یی بین خود باقی نگذارند.

                                                                                                           استاد فروزانفر

+نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت19:16توسط نارنجی | |

من دلم می خواهد که دو چشم بینا و دو گوش شنوا داشته باشم من دلم می خواهد که از این لحظه به عنوان یک زاغ پر بگیرم بروم روی درخت و به آدمها از دور نگاهی فکنم آی آدمها من اینجا خوشحالم و شما؟

 

آی کیف نمودیم که ملت رو سر کار گذاشتیم آی ....

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت16:34توسط نارنجی | |

من بالاخره قورباغه زشت رو قورت دادم و با ماشین (سم طلا) رانندگی میکنم ! لذا از کلیه شهر وندان مشهدی تقاضا می شود با مشاهده یک دستگاه پراید مشکی گلی (با کسره بخوانید) فاصله مطمئنه که همانا ۱۰۰ متر از هر سمت می باشد را رعایت نموده و موجبات شادی نارنجی خانوم.آقای شوهر. والده نارنجی خانوم . آقاجان نارنجی خانوم  . داداش حان نارنجی خانوم ایضا پدر و مادر و شوهر و خواهر و برادر خودتان را فراهم آورید.

+نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت19:18توسط نارنجی | |

از نادر ابراهیمی قبلا کتابی خونده بودم که اسمشیادم نیست ولی جالب بود حالا بالاخره بعد از سالها تونستم یک عاشقانه آرام رو شروع کنم ولی هنوز جذبم نکرده نمی دونم چرا ؟ کسی خوندتش ؟ میتونه بگه چه جوریه؟ 

+نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت22:40توسط نارنجی | |

از نادر ابراهیمی قبلا کتابی خونده بودم که اسمشیادم نیست ولی جالب بود حالا بالاخره بعد از سالها تونستم یک عاشقانه آرام رو شروع کنم ولی هنوز جذبم نکرده نمی دونم چرا ؟ کسی خوندتش ؟ میتونه بگه چه جوریه؟ 

+نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت22:40توسط نارنجی | |

آری نارنجی خانوم هنوز هم بهت زده است هرچند ...

+نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت18:40توسط نارنجی | |