تبليغاتX
نارنجی خانوم



















Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


نارنجی خانوم

شیخ حکیم و فرزانه گوید  تنبل همیشه خوابه جاش توی رختخوابه (ورژن جدیدش: جلوی تلویزیون درازکشیده و مشغول خوردن خوراکی های شکم پرکن است.) پاشو پاشو بیدارش کن از تنبلی رهاش کن.

حال شما می فرمایید آن حکیم فرزانه آن یگانه دوران آن کلامش بی نقص آن سخنش گران به چه کسی دستور می دهد که تنبل را نجات دهد؟

آن ناجی آن منجی آن سرشار از نور آن نورعلی نور کجاست که منجی نارنجی تنبل باشد؟

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت20:57توسط نارنجی | |

آقاجان ما امروز رفتیم هیچی نخونده امتحان دادیم چه امتحانی به به اگه نارنجی جون رو توی اخبار نشون دادن تعجب نکنین چون به عنوان منفی زن ترین فرد معرفیش خواهند کرد!

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت14:29توسط نارنجی | |

آقا جان ما جدیدا رمان های جلف خنده دار و مسخره ای می خونیم که نگ کلا داریم خیلی مبتذل می شیم از اون چیزایی که تو دوران ۱۵ ۱۶ سالگی هم بهش می خندیدیم ولی حالا؟ داریم می خونیم همینجور بی هدف همینجور بی تفکر . آقا جان یکی بیاد ما رو نجات بده به خودمان دیگر امیدی نیست.

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت13:47توسط نارنجی | |

۱.امرزو نارنجی خانوم و خواهر شوهر جان رفتند با سم طلا قام قام کردن برگشتن.

۲. نارنجی خانوم روزهای سختی رو گذروند اینقدر سخت که باز تصمیم به ترک کار و خانه نشینی گرفت.

۳. نارنجی به عنوان یه آدم بی پشتکار و بی اراده شهره عام و خاص شده است.

۴.نارنجی خسته نارنجی تنها نارنجی دلزده نارنجی پژمرده نارنجی دلمرده و...

۵. نارلنجی وقتی می بینه بقیه خبرچینیش رو می کنن و نمی تونه به روی خبرچین ها بیاره احساس بی عرضگی وافر می کنه !

۶. آقاجان این نارنجی غرغرو رو ول کنین اصلا اصل حال شما چه طوره؟

+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت23:11توسط نارنجی | |

خدایا کفر نمی‌گویم،

پریشانم،

چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.

خداوندا!

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای ‌تکه نانی

‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌

و شب آهسته و خسته

تهی‌ دست و زبان بسته

به سوی ‌خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرف‌تر

عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌

و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر روزی‌ بشر گردی‌

ز حال بندگانت با خبر گردی‌

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.

خداوندا تو مسئولی.

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است،

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…

دکتر علی شریعتی

+نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت14:38توسط نارنجی | |

برای دوستای اینترنتی نمی تونم کامنت بذارم نمی دونم که اشکال از کجاست به هر حال ستاره چین عزیز برای مادربزرگ مهربونت و همه مادربزگایس خوب آرزوی صحت و سلامتی می کنم.

 

+نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت14:36توسط نارنجی | |

ما یعنی سرکار علیه نارنجی خانوم بسیار زیاد تنبل می باشد و بسیار بیشتر از ان خوابالو. آقاجان هر کار می کنیم که کمتر بخوابیم نمی شود هرچه هم سعی می کنیم وقت تلف نکنیم باز نمی شود شما بگویید نارنجی خانوم به کدامین درد مبتلا می باشد؟

+نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت19:30توسط نارنجی | |

آقاجان ما اغلب احساسات ملت رو از چهرشون می خوانیم یعنی دو سه سالی هست که به این قابلیت عظیم در خود پی برده ایم و به این نتیجه رسیده ایم که ادمهای خیلی زرنگ و خیلی احمق در چهره هایشان هیچ چیز پیدا نیست.  یکی از آن آدمها مدیر عامل کپلمان هست که ما هرچه سعی میکنیم به جز عصبانیت و بد خلقی احساس دیگری در وی پیدا کنیم نمی شود که نمی شود ولی ۵شنبه دیدیم نه اگر کمی دقت کنیم جناب کپل خان نیز گاهی احساساتش را لو میدهد ولی سریع خودش و احساسش را جمع می کند پس پروژه بعدی کشف آقای مدیر عامل کپل می باشد!پس همه بعد از این شاهد موفقیت های نارنجی خانوم باشید!

+نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت13:41توسط نارنجی | |

آقاجان ما امروز کلی خانه مان را تمییز کردیم بعد آمدیم وبلاگمان را تمیز کنیم دیدیم اینجا خانه تکانی معنی ندارد پس بهتر است شکل و شمایلش را تغییر دهیم بلی ما یک قالب خوشگل مخصوص بچه های لوس و ننر ۹ ساله گذاشتیم به شما هم کار نداریم خودمان خوشمان می اید پس همین خوب است.

آقاجان شما که نارنجی خانوم خودشیقته خودپسند را می شناسید!

راستی ما خیلی شلخته به محل کار می رویم باید آنجا هم مثل اینجا غوغا کنیم مگر نه؟

هان داشت یادمان می رفت که بگوییم : مدیرعامل کپلمان می آید وای ددم وای . آخ ددم آخ...

+نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت23:10توسط نارنجی | |