تبليغاتX
نارنجی خانوم



















Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


نارنجی خانوم

آقاجان ما عیب کارمان را کشف کردیم ولی حیف نمی توانیم خودمان را تغییر بدهیم ! ما مشکلمان این است که از همه چه بالا دست (مدیر و...) چه پایین دست(آبدارچی و ...) و چه هم رده های خودمان همچنین دوستان فامیل غریبه هم کلاسی والخ خواهش می کنیم دستور نمی دهیم درنتیجه اصلا ما را به اندازه مورچه هم آدم حساب نمی کنند و همه معتقدند که رئیس ما بوده و درحق ما لطف می کنند که جواب مارا می دهند. آخر آقاجان نارنجی خانوم با این همه اهن و تلپ می شود این همه بی عرضه باشد که از همه خواهش کند و دستور ندهد؟ 

آقا جان این بلاگفا با ما سر ناسازگاری دارد هرچه شیفت و ف را میگیرم ویرگول نمی گذارد! از همه بدتر انگلیسی هم در این محیط نفرین شده نمی توان نوشت. 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت18:22توسط نارنجی | |

ما دلمان می خواهد برویم بیرون شهرذ زیر سایه درخت کباب و چای بخوریم و ح ک م بازی کنیم ولی روز تاسوعا و عاشورا که نمی شود از این کارها کرد

+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت23:0توسط نارنجی | |

آقا به ما خاله زنک بودن نیامده ما اومدیم خاله زنک بازی در بیاریم دیدیم داره ناجور میشه ما هم که خاله زنک واقعی نیستیم که تا تهش  وایستیم و اصلا نگیم که ما ... خوردیم درنتیجه هنوز هیچی نشده داریم میگیم ... خوردیم دیگه از این غلطا نمی کنیم خدا جان فقط این یه دفعه از سر تقصیراتمون بگذر دیگه از این غلطا نمی کنیم آمین

+نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1387ساعت22:52توسط نارنجی | |

ما فقانسه داقیم یاد می گیقیم دلتان بسوزد!(اصلا هم ندید بدید و تازه به دوقان قسیده نیستیم)

+نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1387ساعت22:20توسط نارنجی | |

۱.آقا جان ما اصلا کلفت نیستیم هر کی از این غلطا بکنه به ریش مادربزرگ همسایه عمه جانش خندیده!

۲. آقاجان ما دلمان کتاب می خواهد یکی یک کتاب خوشگل خوب خواندنی عالی آنچنانی .... به ما معرفی کند.

۳. مدیرعامل کپلمان رفت دیریم ریم دیرام رام ببه به به افتخار رفتنش هورررااااااااااااا(البته بر می گرده!)

+نوشته شده در جمعه ششم دی 1387ساعت12:53توسط نارنجی | |

بلی نارنجی خانوم یک کلفت به تمام معناست بلی نارنجی خانوم رو همه به عنوان یک کلفت قبول دارن علی الخصوص خانواده آقای شوهر!

+نوشته شده در جمعه ششم دی 1387ساعت12:45توسط نارنجی | |

اگر دو روز مرخصی تشویقی داشتم حتما صبحا رو می خوابیدم تا ده بعد ژا می شدم صبحانه مفصل و بعد هم خیابون گردی و بعد هم نهار و بعد هم خواب و بعد هم خیابون گردی و بعد هم قرار با دوستای خوب و بعد هم خواب(وای که چه روزگاری داشتم )

+نوشته شده در جمعه ششم دی 1387ساعت0:0توسط نارنجی | |

نارنجی فهمید که هنوز بند نافش رو نبریده و عجیب به مامانش وابسته هست خیلی بیشتر از کودکی هاش

+نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت20:28توسط نارنجی | |