تبليغاتX
نارنجی خانوم



















Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


نارنجی خانوم

مامانم میگه من خیلی بی تفاوتم. راجع به هرچی که فکر کنین. حداقل راجع به چیزایی که برای مامان مهمه ! برای مامان خانومی مهمه که خانوما همیشه با کفش پاشنه بلند و با ژست و افاده راه برن. براش مهمه که خونش تمیز و مرتب باشه و همیشه لوکس ترین و شیک ترین وسایلو داشته باشه. براش مهمه که همیشه غذا بپزه و همه چی مرتب باشه همیشه توی انباری خونش مواد غذایی برای وقتی قراره قحطی بیاد موجود باشه و... .البته اشتباه نکنین که مامان جان یه آدم تنبل و از اون خانومایی باشه که همیشه توی آرایشگاه درحال بزک دوزک خودشون هستن نه یه آدمیه که سالها مدیر بوده کلی ماموریت اداری به همه جای ایران رفته و همیشه در حال کارکردنه. ولی اخلاقش و عاداتش با من زمین تا آسمون آسمون تا زمین فرق داره!

همیشه من در مقایسه با مامانم یه دختر دست و پاچلفتی و تنبل و بدلباس هستم که خیلی بد ژست و ساده و بی آب و رنگه .

پن: به هرحال خوب یا بد ما اینیم!

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت20:43توسط نارنجی | |

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت23:30توسط نارنجی | |

تا حالا به این واژه دقت کردین؟ بله همون کسی که توی پست قبل گفتم ۶برابر من زرنگی داره به راحتی آب خوردن ورق رو برگردوند و خودش مدیر شد! به همین راحتی مدیر عامل کپل هم از من به عنوان یه مترسک برای فعال کردن اون استفاده کرد . من هم مثل یک پپه محترم و مودب جانشین مدیر جان شدم از برگشتن به واحد قبلی هم خبری نیست!برای خودم به خاطر پپه بودنم و البته بیشتر از اون به خاطر رعایت همه اصول فکریم خیلی ممنونم و واقعا به خودم افتخار می کنم!

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت16:26توسط نارنجی | |

از وقتی اومدم این واحد همه روزای هفته رو که استرس دارم بماند شنبه ها ولی یه چیز دیگه است از صبح جمعه که چشم باز می کنم استرس صبح شنبه رو دارم تا خود روز لعنت شده شنبه ! هر چی عاشق پنج شنبه هام به همون اندازه از شنبه بدم میاد. وای به حال فردا که در محضر مدیر عامل کپل جلسه محاکمه هم داریم!

وای نمیشه یه فرشته ای بیاد منو نجات بده؟

+نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت21:14توسط نارنجی | |

بعد از کلی فکر کردن به پیشنهاد وسوسه کننده جواب مثبت دادم فقط امیدوارم کسی که من دارم به جاش مدیر میشم آسیب نبینه هرچند که ۶ برابر من زرنگی داره!

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت17:3توسط نارنجی | |

یه یشنهاد وسوسه کننده کاری دارم که یه موفقیت توی سن من و با مدرکی که من دارم به حساب می آد ولی کلی دردسر و استرس به دنبالش نصیبم میشه . به نظر شما می ارزه که قبول کنم؟

+نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت22:49توسط نارنجی | |

تا حالا به لغت پپه فکر کردین ؟ اصلا با ادمای پپه برخورد داشتین؟ می دونین چه طوری میشه پپه نبود؟ پپه یعنی یه آدم خنگ که وقتی دارن می کوبنش و محاکمه اش می کنن راست راست می ایسته و نگاه می کنه و هیچ کلمه ای برای دفاع از خودش و عملکردش بهع خاطرش نمی یاد کلا پپه ها هیچ موقع حافظه خوبی ندارن!در مورد برخورد با آدم پپه هم مطمئنا اگه تا حالا برخورد نکرده باشین الان که دارین اینجا رو می خونین بالاخره نوشته های یک پپه رو دارین می خونین و خب خودش یه نوع برخورده!سوال آخری واقعا سواله و هیچ جوابی نداره فکر کنم پپه بودن ذاتیه و درمان ناپذیر

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت18:39توسط نارنجی | |

ما هدیه آقای شوهر رو که خیلی خیلی دوست می داشتیم گم کردیم و حالا خیلی خیلی ناراحتیم! با ما همدردی کنید!

+نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت21:13توسط نارنجی | |

هوای خوب پاییزی رو دوست دارم به خاطر برگهای نارنجی و قهوه ای درختها به خاطر خنکی مطبوع هوا به خاطر آفتاب نارنجی روزها فقط ای کاش کمتر گرفتار بودم و می تونستم واسه دل خودم قدم بزنم

+نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت12:0توسط نارنجی | |

باز ما دلمان خیلی چیزهای می خواهد. می خواهد یک هایلایت خوشگل بکنیم که با این موهای قرمز حنایی نمی شود!یک ماشین درست و حسابی داشته باشیم که با این اوضاع قمر در عقرب مالی نمی شود ! یک عالمه هله هوله خوشمزه که نمی دانیم از چه نوعی هم بخوریم که با وجود فوبیای چاقی نمی شود ! مدیرعاملمان هم هرچه زودتر برود بلاد کفرکه باز هم نمی شود( خداییش دست ما هم نیست)!یک مسافرت بی دغدغه که فقط خوش بگذرد هم می خواهیم که با وجود آقای شوهر بدسفر و ایضا ندادن مرخصی توسط مدیرعامل خان جان  نمی شود! ها راستی پوستمان هم که اینقدر زرد و زار و پر جوش شده است مثل سابق گلی و صاف بشودکه خوب این هم تقریبا غیرممکن است و نمی شود!( این یکی تقصیر این مدیرعامل کپل و این استرس بی ... است)

بگذریم شما دلتان چه می خواهد؟

+نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت22:32توسط نارنجی | |

یاس رازقی عزیز دل نارنجی خانوم که یادتونه ؟ که اون همه با گلهاش به شما فخر فروخت؟ که کلی از گل دادنش ذوق مرگ شده بود؟

بعله یاس عزیز حالش بده( خیلی بد) براش دعا کنین خوب بشه ! همه گیاهای نارنجی خانوم حالشون بده سه تاشون هم کلا نابود شدن

+نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت17:56توسط نارنجی | |

تا حالا به معیارهای زیبایی توجه کردین ؟ من گاهی دچار تردید میشم نسبت به حس زیبایی شناختی خودم!

+نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت17:34توسط نارنجی | |

حس می کنم خیلی پوست کلفت شدم هر کس بهم توهین می کنه جوابشو نمی دم دیروز یکی از همکارام (مثلا من مدیرشم) خیلی بد باهام صحبت کرد من اصولا خیلی به حافظه م اطمینان ندارم همه چیزو یادداشت می کنم که از یادم نره واسه همین روی تقویم رومیزیش یادداشت کردم که یکی از قراردادها رو برای کپی بفرسته ظهر که اومدن دنبال اون قرارداد کپی نگرفته بود بهش گفتم بهت گفته بودم گفت من هنوز مغزم کار می کنه مثل بقیه نیستم که و بعد به سرش اشاره کرد! منم گفتم خب توی تقویمت یادداشت کرده بودم ولی به دلیل مشغله زیاد بهت یاداوری نکردم حتی نتونستم بهش یه چیزی ولو کوتاه راجع به برخورنده بودن رفتارش بگم ! البته این دفعه اولی نیست که توهین آمیز رفتار میکنه تا حالا خیلی تحملش کردم فکر می کنم بازم دارم زیادی کوتاه میام !

+نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387ساعت23:54توسط نارنجی | |

ـ درخت تلخ نوشته آلبا د سس پدس با ترجمه احمد فرزانه رو می خونم چند تا داستان نسبتا کوتاهه که من درخت تلخ رو بیشتر از بقیه داستانهاش دوست داشتم کتاب رو انتشارات ققنوس سال ۸۲ چاپ کرده.

ـ توی پرانتز آقای شوهر برام هدیه تولد نگرفت حتی تبریکم نگفت ولی یه عالمه هدیه از همکارام و مامان و پدر و داداشم گرفتم و یه عالمه تلفن از فامیلهای دور و نزدیک تا چشم آقای شوهر دربیاد! (این واسه آقای شوهره)آخیش بازم دلم خنک شد !

+نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387ساعت14:4توسط نارنجی | |