|
اینجا مطلبی بود که به دلیل رفع عصبانیت حذف گردید!
وقتی واسه آدمای بی شعوری که فقط به منافع خودشون فکر می کنن خیلی مایه می ذارم وقتی ازشون یه برخورد غیر منطقی میبینم و باز بعد از چند روز برخورد غیر منطقی یادم میره و بازم یه عالمه تلاش برای انجام کار این ادما می کنم وقتی میبینم بقیه که عین خیالشون نیست برای این آدما مهمترن خیلی لجم میگیره نه از دست این آدما از دست خودم از دست حماقتم و نفهمی بیش از حد خودم امروز ناراحتم تلخم بیخودم می دونم که هر روز به حماقتم افزوده میشه اینه که ناراحتم میکنه!
این آدم بالا خیلی شبیه منه مثل من یه کارمند ابلهه که کار همه رو اون انجام میده بعد هم همه به ریشش می خندن رئیسش هم وقتی بقیه گند زدن به کار بهش یه ساعت وقت میده گند و کثافت بقیه رو تمیز کنه وگرنه توبیخش میکنه روزای تعطیلم فقط اون باید جای بقیه بره سر کار حقوقش با بقیه فرق نمی کنه!حالا شما بگین منو این آدمه احمق نیستیم . البته همه عصبانیتم از حسادته چون همه دوستام دارن دکترا می خونن در داخل و یا پذیرش گرفتن از خارج. ولی من ابله با همه هوشی که همه بهش معترفن هنوز لیسانسم. اگر پول لازم نداشتم استعفا می دادم هرچند می دونم طاقت بیکاری رو ندارم و تنبل تر از این حرفام که بشینم درس بخونم تا سر حد خفگی!
نارنجی خانون خواستند غرغر فرموده و کمی نق بزنند ولی دیدند خیلی وقت است ازخودمتشکرانه ننوشته اند فلذا آمدند تا کمی مدح و ثنای خود بنمایند و تشریف ببرند. سرکارعلیه نارنجی خانوم والا مقام از صبح تا حالا مثل یک کلفت دست و پا چلفتی کار کرده اند ولی نتیجه خاصی نگرفته و درنهایت یک مرغ شکم پر درست نمودند که دریک استخر آب شنا می نمود. البته آقای شوهر و مامان آقای شوهر(آخر نارنجی خانوم مهمان دارد خیلی خوب برای امروز کافی است فعلا در پناه خدا دعاگوی نارنجی خانوم باقی بمانید تا بعد! پ ن: البته مرحومی را که ملاحظه می نمایید جوجه شتر مرغ می باشند. این عکس را محض خالی نبودن عریضه آورده ایم.
اینروزا درگیر کارای نمایشگاه شرکتم از هدیه تبلیغاتی بگیر تا غرفه آرایی . کارام تمومی نداره ! امروز تا ۶ بعد از ظهر شرکت بودم. بدترین قسمت کارم از این به بعد اینه که باید جانشین یه آدم خیلی زرنگ بشم که خودش هم اصلا از این قضیه راضی نیست. اداره امور قراردادها اونم توی شرکت ما با این مدیرعامل بداخلاق و همکارای زبل و از همه بدتر بی تجربگی من توی این قسمت مطمئنا فاجعه آفرین خواهد بود!یه نفر می تونه به من کمک کنه تا یه خورده بدجنس و زرنگ بشم و بتونم با این آدما سر و کله بزنم. البته همه بدی ماجرا در این خلاصه نمی شه! من باید برای همه پروژه ها قیمت بدم این می تونه خیلی دردسر ساز باشه اگه اشتباهی ولو کوچیک بکنم . نمی دونم توی این همه آدم چرا من ؟
امروز یه جایی رفتیم به اسم چشمه گیلاس. بعدشم جو گیر شدیم بریم یه آبشار رو به اسم آبقد ببینیم. جاتون خالی نارنجی خانوم و آقای شوهر با ده دوازده نفر بیکار دیگه ۲ساعت پیاده رفتن و رفتن و رفتن تا به آبشار رسیدن دراین بین توسط دوست محترم و دختر عمه گرامی مورد تفقد قرارگرفتند و کاملا سرتاپا خیس شدن انشالا عکساشم توی چند روزآینده اینجامیذارم با همه غرغرهای آقای شوهر که عاشق خونه نشستنه بازم خوش گذشت!نمیدونم چیکار کنم آقای شوهر کمی ددری بشه ؟ راهش نسبتا بدبود البته توصیه می کنم اگه خیلی اصولگرا هستین بعد ازدیدن ارتکند و قره سو و زاوین و... نرین چون خیلی جذاب نخواهد بود. هرچند من معتقدم هر محل جدیدی به یه بار دیدنش می ارزه.
دیروز رفتم ماموریت از صبح ساعت ۵/۸ تا عصر ساعات ۵/۵ که برگشتم کل تهران رو زیر پا گذاشتم! از این بگذریم چیزی که می خوام بگم اینه که وقتی کنار ادمای بدجنس زندگی کنی اروماروم بدجنسیشون برات عادی میشه بهش عادت میکنی و دیگه احساسش نمی کنی حتی خودت هم مثل اونها میشی! ولی همینکه میری یه جای دیگه که اون آدما نیستن و یا جایی که در رفتارشون بدجنسی اون وضوح رو نداره تازه یادت می افته ادمای دور و برت چقدر بدجنسن! سالها زندگی در مشهد و سر و کله زدن با مشهدیها چه به روزم که نیاورده!
آی ملت من نمی تونم برای هیچ کس کامنت بزارم نمی دونم چه مشکلی پیش اومده مثلا برای نازخاتون الان دو هفته هست تلاش می کنم کامنت بزام ولی نمی تونم !
امروز یعنی همین چند لحظه پیش اتفاق جالبی برام افتاد. داشتم ایمیلام رو چک می کردم که دیدم یکی از دوستان دوران دانشکده که هیچ آدرس و یا تلفنی ازش نداشتم حتی آدرس ایمیلش رو هم نداشتم ایمیل زده بود واقعا خوشحال کننده بود. من رو برد به سالهای ۸۲-۸۱ و دانشکده و فعالیتهای صنفی و سیاسی و مجله و.......... یادش بخیر چی بودیم چی شدیم چقدر زنده و شاد بودیم و چه دلمرده و افسرده شدیم ! نمی دونم چیکار می کنه هنوزم میره روی سن آمفی تئاتر و رئیس یه دانشگاه خیلی بزرگ رو براحتی اونجور جلوی خودش خراب می کنه؟ یا اونم مثل من یه گوشه عافیتی رو انتخاب کرده! البته صادقانه بگم من خیلی مثل اون و بقیه دوستانمون درگیر مسائل سیاسی نبودم ولی چون اینا لااقل یه خورده بیشتر از بقیه شبیه دانشجوهابودن و حداقل کتاب می خوندن با هشون ارتباط داشتم. با اینکه توی ایمیلش هیچ اطلاعاتی راجع به خودش نداده بود ولی برای من خوشاینده که از یه دوست قدیمی بعد از مدتها مطلع میشم.
چند روز پیش ایمیلی برام اومد که حاوی عکسای عروسی دختر بوش بود. وقتی ایمیلم رو چک می کردم شرکت بودم. عکسا رو به همکارام هم نشون دادم همه متفق القول گفتیم چقدر بی آرایش و بی تکلف!! البته قابل ذکره لباسش باید بسیار گرون قیمت و کار یه طراح معروف باشه ولی ازاین بگذریم اگر عروسی غربی ها رو با شرقی ها علی الخصوص ایرانی ها مقایسه کنیم لااقل تو آرایش عروس به یه علامت تعجب بزرگ می رسیم! هر چند اگه منصفانه تر بخوایم به قضیه نگاه کنیم خانومای شرقی به خاطر رنگ پوست و چشم و موشون آرایش پررنگ تر بیشتر بهشون میاد ولی نه دیگه اینقدر که توی این آرایشای به اصطلاح خلیجی در رنگها غلو می کنن!
|
About
Archives88/08/01 - 88/08/3088/07/01 - 88/07/30 88/06/01 - 88/06/31 88/05/01 - 88/05/31 88/04/01 - 88/04/31 88/03/01 - 88/03/31 88/02/01 - 88/02/31 88/01/01 - 88/01/31 87/12/01 - 87/12/30 87/11/01 - 87/11/30 87/10/01 - 87/10/30 87/09/01 - 87/09/30 87/08/01 - 87/08/30 87/07/01 - 87/07/30 87/06/01 - 87/06/31 87/05/01 - 87/05/31 87/04/01 - 87/04/31 87/03/01 - 87/03/31 87/02/01 - 87/02/31 87/01/01 - 87/01/31 86/12/01 - 86/12/29 86/11/01 - 86/11/30 86/10/01 - 86/10/30 86/09/01 - 86/09/30 Links
توکا |