تبليغاتX
نارنجی خانوم



















Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


نارنجی خانوم

من توی پست قبلی دقیقا همون حسی رو داشتم که وقتی بچه ها توی کتاب دائی جان ناپلئون روی در مبال می نوشتن دایی جان نالئون٬ داشتن این حس خوشگله رو تجربه می کردن. البته در مثل مناقشه نیست به بلاگفا بر نخوره که با مبال قیاس شده!

+نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت23:6توسط نارنجی | |

م د ی ر ع ا م ل خ ر ا س ت  و ب از ه م  ه م و ن ا ل ا غ ب د ا س ت و ....

+نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت22:55توسط نارنجی | |

وقتی کلمه خیانت رو می شنوید یه یاد

۱. خیانت یک زن به شوهر و بالعکس

۲. یک دولت به ملت (بدون بالعکس)

۳.یک دوست به دوست (بالعکس که معنی نمی دهد چون هردو نکره(ناشناس) اند)

۴. خیانت یک حیوان خانگی به صاحبش (بدون بالعکس البته چندان قطعی نیست)

۵. خیانت یک کارمند به محل کارش  و بالعکس

۶.خیانت یک شهروند به کشورشو بالعکس

و ... 

+نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت22:16توسط نارنجی | |

آقاجان نارنجی خانوم به اندازه یک فیل غذا می خورد و البته واضح و مبرهن است که یک قسمت از بدن مبارک ایشان دارد به اندازه همان فیل جان بزرگ می شود٬ آنچنان که همه این موضوع را به وی یادآوری می کنند.

راستی نگران نباشبد مدیرعامل جان کپل  هنوز چیزی نگفته است.

+نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت22:8توسط نارنجی | |

نارنچی خانوم جان به توصیه یکی از دوستان عرق خور قهاری شده است و هر روز نصف استکان عرق بید می خورد. القصه امروز مادر خانومی به شیوه خاله سوسکه که قربان صدقه دست و پای بلوری بچه حانش می رفت٬ فرمودند مادر حان چه صورتت گل انداخته و رنگت از زردی درآمد.

زاستی من بالاخره ویرگول را در این صفحات کذایی بلاگفا به طور اتفاقی همین الان کشف کردم به افتخار هوش سرشارم دست و هورااااااااا و البته یه عالمه٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬

 

 

 

 

 

+نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت20:0توسط نارنجی | |

آقا جان ما اینقدر گرفتار رنگ سیز و رنگ خون بودیم که روز مادر یادمان رفت پست بگذاریم و به عنوان نارنجی خانوم جان به تمامی اناث ایران یک تبریک گرم و ایضا چرب بگوییم هرچند که ... .

 

+نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت22:12توسط نارنجی | |

داره از ابر سیاه خون می چکه حمعه ها خون جای بارون می چکه ...

+نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت23:7توسط نارنجی | |

I want to naging about evrything . I hate evry thing . I hate english class. I hate our company.I hate myself,my behavior, politness,... . Ihate my coworkers. I Hate I Hate I HATE I HATE 

+نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت21:34توسط نارنجی | |

همه ما را به نارنجی بودنمان می شناسند حال چه عیبی دارد اندکی سبز به آن اضافه کنیم. یادمان آمد آن زمانها شور حسینی داشتیم و در برابر مسائل دنیای بیرونمان اینگونه سرد و خاموش نبودیم. یادش به خیرآنروزها انسان بهتری بودیم و شاید به همین دلیل بود که آدمهای بیشتری به ما (نارنجی خانوم جان) احترام می گذاشتند. آنروزها به همه به اندازه بزرگی روحشان احترام می گذاشتیم نه مثل اینروز ها به خاطر بزرگی پولشان! حقمان است از ماست که بر ماست .

شاید نارنجی دیگری دیدید لطفا شگفت زده نشوید!

+نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت12:14توسط نارنجی | |

اینروز ها اضطراب و دلهره حس هر روزه ام شده ای کاش میشد این احساس به آرامش بدل بشه پروردگار عالمیان کمک کن !

+نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت0:30توسط نارنجی | |